الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

90

الغدير ( فارسي )

تمام كوشش او صرف آن مىشد كه چنان حكومت اموى مقتدرى در شهرهاى اسلام بنياد نهد كه ديگران را مغلوب گردانيده نام ايشان در سده‌هاى گذشته را نيز از يادها ببرد ولى سرنوشت محتوم با خواسته‌هاى او مخالفت كرد و ياد نيكو و جاودانه و بازماندگان به هم پيوسته در ميان گروه‌ها و روزگاران را براى خاندان على گذاشت اما كسى را نمىيابى كه خود را به خاندان بو سفيان بچسباند و هر كه هم به راستى از ايشان باشد نسب خود را پوشيده مىدارد و هنگام ياد از آن ، پنهانى سخن مىگويد كه گوئى تنها سخن از ديروز گذشته است پس نه يادى از بازماندگانشان مىبينى و نه كمترين آوازى از ايشان مىشنوى . خليفه در پس و پشت آن نيت دليرانه ى خود ، در پس و پشت آرزوى بو سفيان راه مىسپرد كه روز خلافت يافتن او گفت : « خلافت را همچون گوى بگردان و امويان را ميخهاى آن قرار ده » اين بود سرپرستى كار را در پايگاه‌هاى حساس و شهرهاى بزرگ به دست كودكان بنى اميه و جوانان ستمگر و خودپسند ايشان سپرد كه در آغاز جوانى بودند جوانانى از ايشان را فرماندارى بخشيد كه از كار سرمست و شاد مىشدند كه نه روزگار ، ادبى به آنان آموخته بود و نه زمانه انديشه اى استوار به آنان داده بود آنانرا بر گردن مردم چيره مىساخت ، راه‌ها را بر ايشان استوار مىكرد و خارهاى ميان راه را از پيشرويشان جارو مىكرد و هر دو لنگه ى در آشوبها و ستم را به روى اجتماع نيكو در شهرهاى مسلمانان بگشود و با دست آن فرومايگان ، رسوائىها را از همان روز به بعد ، هم بر جان خويش و هم بر جان توده ى مسلمان بخريد به گفته ى بو عمر : شبل بن خالد بر عثمان در آمد و اين هنگامى بود كه غير از امويان كسى حرفى نزد او حضور نداشت پس گفت : اى گروه قريش آيا خردسالى ميان شما نيست كه بخواهيد ارجمند گردد آيا نيازمندى ميان شما نيست كه بخواهيد توانگر شود آيا گمنامى ميان شما نيست كه بخواهيد نام او را بلند گردانيد چرا عراق را به اين اشعرى - بو موسى را مىگويد - واگذارده‌ايد تا آن را به ستم بخورد . عثمان گفت چه كسى براى آن مناسب است ايشان عبد اللَّه ( 1 ) پسر عامر را

--> ( 1 ) وى دائى زاده ى عثمان بود چون مادر عثمان اروى بنت كريز بود و عبد اللَّه پسر عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد الشمس